مرتضى راوندى
84
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« مأمون مصاحبت متكلمين را اختيار مىنمود ، و اكثر اوقات با ارباب مناظره و جدل مثل ابو الهذيل و ابى اسحق و ابراهيم بن سيار النّظام و غيره گفتگو مىكرد و در ميان آنها بعضى با مأمون همعقيده و بعضى مخالف بودند . مأمون فقها و ادبا را داخل دربار نمود و از بلاد دوردست ، آنها را دعوت كرد ، و حقوق زياد براى آنها مقرر كرده بود اين روش سبب گرديد كه مردم به طرف مباحثه و مناظره روى آورند ، تعليم و تعلم علوم و فنون وسعت و بسط يافت و هر فرقهاى در تأييد مذهب خويش كتابهايى نوشت . » به گفتهء مسعودى روزهاى سهشنبه علما و دانشمندان هر فرقه در درگاه خلافت گرد مىآمدند در اتاقى آراسته و زيبا از آنها پذيرايى مىشد ، پس از صرف غذا ، به دار المناظره مىرفتند ، مأمون با خوشرويى آنان را مىپذيرفت . در اين محفل ، از آقا و نوكرى و تعينات ظاهرى اثرى نبود . حضار در نهايت آزادى از هر درى سخن مىگفتند و هنگام غروب ، مجلس ، ختم مىشد . بحث و مناظره در محضر هارون چنان كه گفتيم مأمون مىخواست نشان دهد كه تنها عامل اشاعه اسلام شمشير نبود بلكه مسلمانان نيز اهل بحث و استدلال هستند ، به همين مناسبت گاه از نمايندگان و پيشوايان مذاهب گوناگون براى بحث و مناظره دعوت مىكرد از جمله يكبار پيشواى مجوسان يزدانبخت را از « مرو » فراخواند و از طرف مسلمانان ابو الهذيل را برگزيد كه با او به بحث و گفتگو پردازد در اين مناظره يزدانبخت مجاب گرديد ، و مأمون با حرارت و علاقه از او خواست كه اسلام آورد ولى وى زيركانه گفت : « شما كسى را به زور مسلمان نمىكنيد و من نمىخواهم مسلمان شوم ، مأمون گفت آرى اين صحيح است . . . » « 1 » رونق و شكفتگى انديشههاى فلسفى در عهد مأمون و چند تن از خلفاى عباسى چنان كه گفتيم ، محصول پيشرفت تعليم و تربيت عمومى و تكامل و رشد جامعه ، و بلوغ افكار عمومى نبود بلكه درنتيجهء حمايت خلفا و امنيت و آرامشى نسبى ، اقليتى روشنضمير به بحثهاى علمى و فلسفى مشغول بودند . ويل دورانت مىنويسد : « در هر عصر ، و در ميان هر ملتى ، تمدن ، محصول كوشش و امتياز و مسئوليت يك اقليت است ، مورّخى كه با نفوذ شديد عقايد سخيف آشناست انتظار ندارد كه كشورهاى كامل ، از مردان ناقص بوجود آيند و نيز بر اين امر واقف است كه فقط عدهء كمى از افراد هر نسل ممكن است چنان از قيد رنجهاى اقتصادى آزاد باشند كه بتوانند با قدرت و فراغ خاطر به جاى پيروى از افكار گذشتگان يا
--> ( 1 ) . تاريخ علم كلام ، ص 35 .